
1
00:00:19.620 --> 00:00:26.130
هیچ موجود زنده ای بدون زوال عقل قادر به
ادامه ی حیات در شرایط واقعیت مطلق نیست

2
00:00:26.420 --> 00:00:30.760
برخی گمان می کنند که حتی
چکاوک ها و کاتیدیدها خواب می بینند

3
00:00:32.090 --> 00:00:34.430
خانۀ هیل، مکانی نامعقول...

4
00:00:34.800 --> 00:00:38.350
درحالی که به تپه هایش تکیه زده و تاریکی را
درون خود نگه داشته، به تنهایی پایدار مانده

5
00:00:39.010 --> 00:00:42.650
به مدت صدها سال قبل از اینکه خانواده ی من به
داخل آن اسباب کشی کند، همینگونه پایدار بوده

6
00:00:42.730 --> 00:00:44.820
و ممکن است صدسال دیگر هم پایدار بماند

7
00:00:45.940 --> 00:00:48.786
در داخل، دیوارها صاف پابرجا بودند،

8
00:00:48.810 --> 00:00:50.740
آجرها به طور منظم با هم در تماس بودند،

9
00:00:51.650 --> 00:00:53.120
کف ها قرص بودند

10
00:00:53.820 --> 00:00:58.540
سکوت به طور محکم به چوب و
سنگ «خانۀ هیل» تکیه زده بود

11
00:00:58.990 --> 00:01:00.710
و هرچیز در آنجا قدم می گذاشت...

12
00:01:01.290 --> 00:01:02.750
تنها قدم برمی داشت

13
00:01:02.800 --> 00:01:05.999
« خانۀ هیل »

14
00:01:06.000 --> 00:01:10.500
« خانۀ هیل »
« گذشته »

15
00:01:33.730 --> 00:01:35.790
چیزی نیست، تئو. برگرد توی جات

16
00:01:36.360 --> 00:01:38.120
باید مامان و بابا رو بیدار کنم؟

17
00:01:38.200 --> 00:01:39.500
من درست ـش می کنم

18
00:01:50.250 --> 00:01:51.760
حال ـت خوبه، نلی؟

19
00:01:53.250 --> 00:01:54.550
ترسیدی؟

20
00:01:56.010 --> 00:01:57.310
عیب نداره

21
00:01:57.470 --> 00:01:59.390
منم گاهی اوقات می ترسم

22
00:02:02.260 --> 00:02:03.810
تو چرا بیداری، لوک؟

23
00:02:03.930 --> 00:02:05.610
چون نلی بیداره

24
00:02:08.730 --> 00:02:09.876
چی بود؟

25
00:02:09.900 --> 00:02:11.990
خانم گردن خمیده

26
00:02:12.150 --> 00:02:14.830
اوه، بازم اون؟

27
00:02:15.780 --> 00:02:17.120
کجا بود؟

28
00:02:18.400 --> 00:02:19.700
اوه، پسر

29
00:02:20.530 --> 00:02:22.330
به گمونم بهتره یه نگاه بندازیم

30
00:02:24.370 --> 00:02:25.670
اینجا، هان؟

31
00:02:26.660 --> 00:02:28.596
حتماً از ترس داداش بزرگه ت فرار کرده

32
00:02:28.620 --> 00:02:30.306
داداش بزرگ ها در اون حد خوب ـن

33
00:02:30.330 --> 00:02:31.970
اگه مخفی شده باشه چی؟

34
00:02:32.170 --> 00:02:33.590
اون خیلی وقته رفته

35
00:02:33.710 --> 00:02:36.180
به گمونم الان دیگه همه می تونن
برگردن توی جاشون

36
00:02:43.220 --> 00:02:44.520
بفرما

37
00:02:46.180 --> 00:02:49.530
یادته قبلاً راجع به چی صحبت کردیم؟

38
00:02:49.850 --> 00:02:51.150
راجع به خواب هامون؟

39
00:02:51.480 --> 00:02:52.950
می تونن لبریز بشن

40
00:02:53.560 --> 00:02:54.836
درسته

41
00:02:54.860 --> 00:02:55.796
آره،

42
00:02:55.820 --> 00:02:58.790
درست مثل یه فنجون آب که گاهی
اوقات می تونه لبریز بشه

43
00:02:59.450 --> 00:03:02.086
ولی خواب های بچه ها استثنایی ان

44
00:03:02.110 --> 00:03:03.886
- ...اونا مثل -
یه اقیانوس

45
00:03:03.910 --> 00:03:05.580
- یه اقیانوس ـن -
درسته

46
00:03:06.950 --> 00:03:08.710
و خواب های بزرگ...

47
00:03:09.660 --> 00:03:11.420
گاهی اوقات می تونن لبریز بشن

48
00:03:14.540 --> 00:03:16.010
برگرد توی جات، استیوی

49
00:03:20.760 --> 00:03:23.810
حالا، می دونم که خانم
گردن خمیده واقعاً ترسناکه

50
00:03:24.850 --> 00:03:26.116
ولی اون فقط همینه

51
00:03:26.140 --> 00:03:27.980
اون فقط یه خرده لبریزیه

52
00:03:28.350 --> 00:03:31.190
چند وقت باید اینجا زندگی کنیم، بابایی؟

53
00:03:32.060 --> 00:03:33.360
خب،

54
00:03:33.730 --> 00:03:36.780
من و مادرت، ما باید تعمیر این خونه رو تموم کنیم،

55
00:03:37.150 --> 00:03:39.120
و بعدش یه نفر باید بخرتش

56
00:03:39.490 --> 00:03:40.830
بعدش می تونیم بریم؟

57
00:03:41.150 --> 00:03:44.960
آره، و بعدش می تونیم بریم
درست مثل خونه ی قبلی،

58
00:03:45.950 --> 00:03:48.710
حالا، بگیرید بخوابید، جفت تون

59
00:03:50.000 --> 00:03:51.380
دوست ـت دارم، عزیز دلم

60
00:03:53.000 --> 00:03:55.010
خواب های خوش ببینی

61
00:04:10.140 --> 00:04:12.150
توی اتاق قرمز می رقصه

62
00:04:21.440 --> 00:04:23.200
توی اتاق قرمز می رقصه

63
00:04:24.320 --> 00:04:25.870
داری خواب می بینی، شرل

64
00:04:26.120 --> 00:04:27.920
پانداها خواب نمی بینن

65
00:04:28.580 --> 00:04:29.880
پانداها، هان؟

66
00:04:29.990 --> 00:04:32.170
پانداها ماکارونی نمی خورن

67
00:04:33.750 --> 00:04:35.050
فهمیدم

68
00:05:51.270 --> 00:05:52.570
لوک؟

69
00:07:42.880 --> 00:07:45.896
موقع طوفان کارل داشت توی جاده ی
روستایی 86 رانندگی می کرد

70
00:07:45.920 --> 00:07:47.730
اون طوفان رو یادتونه؟

71
00:07:47.930 --> 00:07:51.116
البته که نه، شما لس آنجلس بودی
طوفان ناجوری بود.

72
00:07:51.140 --> 00:07:54.110
باد و بارون سنگینی بود، بدترین طوفانی
که طی ده سال گذشته دیده بودم

73
00:07:55.480 --> 00:07:58.860
توی ناکجاآباد بود که کنترل ماشین
از دست هاش خارج شد

74
00:07:59.480 --> 00:08:02.490
از روی گاردریل رد شد و افتاد داخل یه درّه

75
00:08:02.860 --> 00:08:07.660
ماشین سروته شد و نمی شد از توی
جاده دیدش، مخصوصاً به خاطر بارون

76
00:08:08.200 --> 00:08:10.410
اون تمام مدت اونجا معلق بود

77
00:08:10.660 --> 00:08:11.960
چندین ساعت

78
00:08:12.280 --> 00:08:14.790
سروته، کمربند ایمنی ـش
گره خورده بود بهش

79
00:08:15.040 --> 00:08:17.630
اونا گفتن دست ـش به بوق می رسید، ولی...

80
00:08:18.080 --> 00:08:21.630
نتونست واسه مدت زیادی فشارش بده
چون، می دونید، دست ـش شکسته بود،

81
00:08:25.050 --> 00:08:26.640
و اونطوری مُرد

82
00:08:28.260 --> 00:08:32.190
سروته، تا جایی که می تونست دووم
بیاره، داشت اون بوق رو فشار می داد

83
00:08:36.350 --> 00:08:38.440
خب کِی شروع شد؟

84
00:08:41.400 --> 00:08:43.030
شب بعد از مُردن ـش

85
00:08:43.860 --> 00:08:46.580
با چکه کردن آب شروع شد

86
00:08:47.190 --> 00:08:49.000
مثل قطره های بارون...

87
00:08:49.240 --> 00:08:51.210
چکه می کردن روی صورتم

88
00:08:52.280 --> 00:08:54.420
شروع کردم به شنیدن صدای بوق ماشین

89
00:08:54.780 --> 00:08:56.540
به طور کوتاه

90
00:08:56.950 --> 00:09:00.936
از دور، به نظرم، ولی به قدر کافی نزدیک بود
که از خواب بیدارم کنه، و بعدش، بالاخره...

91
00:09:00.960 --> 00:09:04.340
حالا، این قضیه مال درست
بعد از خود مراسم ختم بود

92
00:09:04.790 --> 00:09:07.350
می دونید، این مال شب بعد از تدفین بود

93
00:09:10.010 --> 00:09:11.640
آب رو...

94
00:09:11.760 --> 00:09:13.060
روی گونه هام حس کردم،

95
00:09:13.800 --> 00:09:15.730
و صدای بوق رو شنیدم،

96
00:09:16.970 --> 00:09:20.070
و بعد به سقف نگاه کردم...

97
00:09:20.640 --> 00:09:22.110
و اون اونجا بود...

98
00:09:24.060 --> 00:09:26.030
اونجا معلق بود...

99
00:09:27.230 --> 00:09:28.780
سروته

100
00:09:31.070 --> 00:09:33.330
می تونستم... می تونستم آب رو ببینم...

101
00:09:33.910 --> 00:09:36.380
که از موهاش چکه می کنه،

102
00:09:36.450 --> 00:09:38.420
و صورت ـش...

103
00:09:39.790 --> 00:09:43.510
بنفش سیر بود، انگار که کُل خون ـش...

104
00:09:44.130 --> 00:09:47.010
جمع شده بود توی گونه هاش

105
00:09:50.170 --> 00:09:55.060
عجیبه، آدم فکر می کنه بعد از دیدن چنین
چیزی جیغ می کشه، ولی نمی کشی

106
00:09:56.470 --> 00:09:57.810
فقط خیره می شی

107
00:09:59.140 --> 00:10:01.610
مثل احمق ها بهش خیره می شی

108
00:10:04.480 --> 00:10:06.530
و بعد دهن ـش باز شد،

109
00:10:07.070 --> 00:10:09.030
ولی جیغ نبود

110
00:10:10.360 --> 00:10:12.040
یه بوق ماشین بود...

111
00:10:12.950 --> 00:10:15.330
از دهن ـش بیرون میومد...

112
00:10:16.070 --> 00:10:17.370
خیلی بلند

113
00:10:18.080 --> 00:10:20.216
به قدری بلند که من از روی تخت افتادم پایین

114
00:10:20.240 --> 00:10:22.136
و بعدش جیغ کشیدم

115
00:10:22.160 --> 00:10:25.470
جیغ کشیدم چون خوردم زمین و هول کردم،

116
00:10:25.580 --> 00:10:29.760
:و جوری بود که انگار تازه یادم افتاد
اوه، درسته. من می تونم جیغ بکشم».

117
00:10:29.920 --> 00:10:32.946
«احتمالاً بهتر باشه جیغ بکشم
و خوب هم جیغ کشیدم

118
00:10:32.970 --> 00:10:35.566
و فرار کردم، و توی راهرو
پام گیر کرد و خوردم زمین،

119
00:10:35.590 --> 00:10:39.810
و پشتم رو نگاه کردم و اون اونجا نبود
و بعدش اونجا دراز کشیدم و زدم زیر گریه،

120
00:10:43.770 --> 00:10:46.650
و اون آخرین باری بود که توی اون اتاق خوابیدم

121
00:10:55.070 --> 00:10:57.710
اون داستان خیلی جالبیه، خانم واکر

122
00:10:58.530 --> 00:10:59.830
آیرین

123
00:11:00.000 --> 00:11:01.699
« اوبرن، کالیفرنیا »

124
00:11:01.700 --> 00:11:03.000
آیرین...

125
00:11:03.001 --> 00:11:04.369
« حال »

126
00:11:04.370 --> 00:11:06.090
این کاریه که دوست دارم بکنم

127
00:11:07.170 --> 00:11:08.726
دوست دارم یه نگاه به خونه تون بندازم

128
00:11:08.750 --> 00:11:10.850
دوست دارم یه سری تجهیزات نصب کنم

129
00:11:11.210 --> 00:11:13.760
همچنین دوست دارم
امشب توی اون اتاق بخوابم

130
00:11:15.880 --> 00:11:17.180
ای وای من

131
00:11:17.470 --> 00:11:18.770
مشکلی برام پیش نمیاد

132
00:11:18.890 --> 00:11:21.406
نمی تونم قول بدم داستان تون رو
توی کتابم دخیل می کنم

133
00:11:21.430 --> 00:11:23.190
- البته -
ولی امکان ـش هست

134
00:11:23.980 --> 00:11:26.240
و متشکرم که با من درمیون ـش گذاشتید

135
00:11:58.340 --> 00:12:01.270
ببخشید، باید بهتون می گفتم
طرفدار کارهاتون هستم

136
00:12:02.560 --> 00:12:04.690
به اون بیشتر از بقیه علاقه دارم، اولی

137
00:12:05.220 --> 00:12:09.876
سکوت به طور پیوسته به چوب و»
سنگ «خانۀ هیل» تکیه زده بود

138
00:12:09.900 --> 00:12:13.070
و هرچیز در آنجا قدم می گذاشت
«تنها قدم برمی داشت

139
00:12:14.280 --> 00:12:16.830
نمی تونم تصور کنم زندگی کردن
در اونجا چه حسی داشته

140
00:12:17.200 --> 00:12:19.830
معروف ترین خونه ی روح زده در آمریکا

141
00:12:21.070 --> 00:12:24.670
بخوایم انصاف به خرج بدیم، موقعی که ما
اسباب کشی کردیم به اونجا، معروف نبود

142
00:12:25.870 --> 00:12:28.550
و به علاوه، من روح ـمم خبر نداره

143
00:12:28.580 --> 00:12:29.726
منظورتون چیه؟

144
00:12:29.750 --> 00:12:33.396
منظورم اینه، اگه شما واقعاً شوهرتون رو
دیدید که وارونه بالای تخت تون معلقه،

145
00:12:33.420 --> 00:12:35.470
بیشتر از چیزی که من تابحال دیدم، دیدید

146
00:12:35.590 --> 00:12:37.100
من تابحال روح ندیدم

147
00:12:38.670 --> 00:12:41.690
- ولی کتاب هاتون -
«اه، نه در «آرلینگتون

148
00:12:42.140 --> 00:12:44.060
دنورز، آلکاتراز،

149
00:12:44.470 --> 00:12:46.820
«در «کوئین مری» یا در «ویلیامزبرگ

150
00:12:47.180 --> 00:12:48.690
«و نه در «خانۀ هیل

151
00:12:52.400 --> 00:12:54.376
نحوه ی نوشتن تون، فقط فرض کردم...

152
00:12:54.400 --> 00:12:57.120
ماجراهای افراد دیگه ست
افرادی مثل تو، آیرین.

153
00:12:57.530 --> 00:12:59.716
من صدای مناسب رو در
اختیارشون می ذارم، همین

154
00:12:59.740 --> 00:13:01.040
خب...

155
00:13:01.200 --> 00:13:03.596
امیدوارم امشب اوضاع رو براتون تغییر بده

156
00:13:03.620 --> 00:13:07.840
چطور؟     - شاید کارل من، بالاخره -
ماجرای خودتون رو بهتون بده

157
00:13:08.700 --> 00:13:11.420
شما یکی از نویسنده های موردعلاقه ش
بودی، پس شاید...

158
00:13:11.870 --> 00:13:14.840
اون دلیل... تمام ایناست

159
00:13:16.380 --> 00:13:20.566
«می دونید، من یه چیز در مورد «خانۀ هیل
می تونم بهتون بگم که داخل کتاب نیست

160
00:13:20.590 --> 00:13:21.816
بله، لطفاً

161
00:13:21.840 --> 00:13:24.486
تمام اون سال ها سعی کردم درک کنم
چه اتفاقی توی اون خونه افتاد،

162
00:13:24.510 --> 00:13:26.190
می دونید هیچ وقت چی پیدا نکردم؟

163
00:13:27.100 --> 00:13:28.400
یه دلیل

164
00:13:29.600 --> 00:13:30.990
پس انتظار دلیل نداشته باشید

165
00:13:34.270 --> 00:13:38.376
برادر و خواهرهاتون چطورن؟
از زمان کتاب برام سؤال شده

166
00:13:38.400 --> 00:13:40.490
اونا این روزها اوضاع شون چطوره؟

167
00:13:41.200 --> 00:13:43.136
می دونید آرزومه کی یه کتاب بنویسه؟

168
00:13:43.160 --> 00:13:44.620
باباتون

169
00:13:50.540 --> 00:13:51.840
فقط امشب

170
00:13:52.000 --> 00:13:53.740
دلت برای برادرت تنگ نمی شه؟

171
00:13:53.750 --> 00:13:55.760
ترجیح می دم اینجا بخوابم،

172
00:13:56.290 --> 00:13:58.640
محض اینکه یه وقت برگرده

173
00:14:01.840 --> 00:14:03.140
بسیارخب

174
00:14:03.430 --> 00:14:04.656
پس فقط امشب

175
00:14:04.680 --> 00:14:06.230
من یه خرده پیش ـش می مونم

176
00:14:07.850 --> 00:14:09.150
شب بخیر

177
00:14:11.930 --> 00:14:13.820
هی، پتوش رو میاری؟

178
00:14:13.900 --> 00:14:15.280
- آره -
ممنون

179
00:16:04.380 --> 00:16:06.060
ببخشید

180
00:16:06.880 --> 00:16:08.180
پس...

181
00:16:08.720 --> 00:16:11.156
منظورتون اینه ترجیح می دید جنازه رو
در معرض تماشا قرار ندید؟

182
00:16:11.180 --> 00:16:12.480
نه

183
00:16:13.220 --> 00:16:15.156
دل مون می خواد. قضیه این نیست

184
00:16:15.180 --> 00:16:17.826
جزئی از قرارداد مادرتونه، پس
از قبل ترتیب ـش داده شده،

185
00:16:17.850 --> 00:16:19.150
و ما دل مون می خواد

186
00:16:20.730 --> 00:16:22.030
به خاطر مکس ـه

187
00:16:22.570 --> 00:16:26.040
- ...به نظرم اون یه خرده -
یه خرده بابت ـش مضطربه؟

188
00:16:26.190 --> 00:16:28.120
من باشم می گم مصرانه مخالفه

189
00:16:31.000 --> 00:16:32.949
« مثوئن، ماساچوست »

190
00:16:32.950 --> 00:16:34.380
ببخشید، عذر می خوام

191
00:16:36.080 --> 00:16:38.340
سلام، مکس. من شرلی ام

192
00:16:40.960 --> 00:16:42.016
بنگاه کفن و دفن هریس

193
00:16:42.040 --> 00:16:46.180
می دونم ممکنه این یه خرده برات عجیب
باشه، ولی بهت قول می دم کاملاً طبیعیه

194
00:16:46.590 --> 00:16:51.850
دلیل اینکه مامانی و بابایی اینجان، اینه که
مهمه که با مادربزرگ خداحافظی کنید

195
00:16:52.720 --> 00:16:55.020
در معرض تماشا گذاشتن جنازه ش
یه طریقی برای اون کاره، که...

196
00:16:55.560 --> 00:16:58.070
که برای آخرین بار ببینیدش
و بهش بگید که دوست ـش دارید

197
00:16:58.180 --> 00:17:00.110
لزومی نداره من خداحافظی کنم

198
00:17:02.560 --> 00:17:04.496
خیلی از آدما اولش همین احساس رو دارن،

199
00:17:04.520 --> 00:17:06.956
ولی بعد وقتی انجامش می دن
احساس خیلی بهتری دارن

200
00:17:06.980 --> 00:17:08.700
مامانی هم همین رو گفت

201
00:17:09.530 --> 00:17:10.950
ولی اشتباه می کرد

202
00:17:12.160 --> 00:17:14.420
مامان بزرگ شب ها می شینه روی تختم...

203
00:17:14.700 --> 00:17:16.210
و به موهام دست می کشه

204
00:17:16.870 --> 00:17:18.460
همینطوری بهم خیره می شه

205
00:17:20.330 --> 00:17:21.840
و حتماً چشم هاش درد می گیره

206
00:17:23.170 --> 00:17:24.470
چرا؟

207
00:17:25.170 --> 00:17:26.970
چون پلک نمی زنه

208
00:17:38.970 --> 00:17:41.990
نل ـم. باید باهام تماس بگیری

209
00:17:42.350 --> 00:17:44.996
درک ـش سخته، همه چیز خیلی پیچیده ست...

210
00:17:45.020 --> 00:17:47.570
و توضیح دادن ـش سخته، ولی...

211
00:17:48.820 --> 00:17:50.290
من نگران لوک ـم

212
00:17:50.490 --> 00:17:52.450
باهاش صحبت کردی؟

213
00:17:52.490 --> 00:17:53.790
باهام تماس بگیر

214
00:18:00.040 --> 00:18:01.340
اینجاست

215
00:18:02.330 --> 00:18:03.630
عالیه

216
00:18:09.340 --> 00:18:11.316
سلام، نل هستم. لطفاً پیغام خودتون رو...

217
00:18:11.340 --> 00:18:12.606
به نظرم واقعاً ترکوندی

218
00:18:12.630 --> 00:18:14.156
واقعاً یه پیامی ارسال می کنه

219
00:18:14.180 --> 00:18:17.906
باید بذاریمـش روی وبسایت. به نظرم
روی کاغذ هم خیلی خوب جواب می ده

220
00:18:17.930 --> 00:18:20.110
یعنی اگه ملت هنوزم روزنامه بخونن

221
00:18:30.360 --> 00:18:32.256
اوه... خدا

222
00:18:32.280 --> 00:18:35.830
این دودکش لعنتی یه مصیبته

223
00:18:36.200 --> 00:18:38.216
ناسلامتی قرار بود بخش
بی دردسرش این باشه

224
00:18:38.240 --> 00:18:40.840
هیچیِ این خونه بی دردسر نیست

225
00:18:41.290 --> 00:18:42.806
حال ـت خوبه، بابایی؟

226
00:18:42.830 --> 00:18:45.800
فقط سعی دارم دودکش رو درست کنم
به گمونم خونه از این کار خوش ـش نمیاد.

227
00:18:46.790 --> 00:18:50.050
اوه... آقای دادلی یه چیزی برات پیدا کرد

228
00:18:51.170 --> 00:18:54.810
نمی دونم کار می کنه یا نه، خانم جوان

229
00:18:56.470 --> 00:18:58.270
و باید پس ـش بیاری

230
00:18:59.290 --> 00:19:00.590
گیرش آوردم

231
00:19:01.040 --> 00:19:02.340
بازش کن!

232
00:19:02.960 --> 00:19:07.606
آقای دادلی می گه که این یه شاه کلیده
پس، باید درِ هر اتاقی توی این خونه رو باز کنه،

233
00:19:07.630 --> 00:19:09.100
اون عجیب غریبه

234
00:19:09.300 --> 00:19:10.850
همینطور اون خانمه

235
00:19:10.930 --> 00:19:14.286
بابایی می گه اونا سال های ساله که
دارن به این خونه رسیدگی می کنن،

236
00:19:14.310 --> 00:19:16.786
پس، اگه کسی بدونه کلیدش کجاست...

237
00:19:16.810 --> 00:19:18.820
به نظرت چی اون توئه؟

238
00:19:19.560 --> 00:19:21.860
اگه یه دستگاه پشمک ساز باشه چی؟

239
00:19:22.110 --> 00:19:23.246
اونجوری که خیلی خوب می شه

240
00:19:23.270 --> 00:19:24.546
یا یه اسب کوچک؟

241
00:19:24.570 --> 00:19:25.796
اسب کوچک دیگه نیست

242
00:19:25.820 --> 00:19:27.006
این کار نمی کنه

243
00:19:27.030 --> 00:19:28.716
ممکنه یه اسب کوچک باشه

244
00:19:28.740 --> 00:19:30.370
یه چیزی داشت تکون می خورد

245
00:19:30.490 --> 00:19:32.676
سایه ش رو از زیر در دیدم

246
00:19:32.700 --> 00:19:36.056
این در سال های ساله که قفل بوده، پس...

247
00:19:36.080 --> 00:19:39.130
اگه یه اسب کوچک اون تو باشه، مُرده

248
00:19:44.210 --> 00:19:45.936
اینم کار نمی کنه

249
00:19:45.960 --> 00:19:47.566
کلید کوفتی ـش کجاست؟

250
00:19:47.590 --> 00:19:49.396
- از اون کلمه استفاده نکن -
تو که کردی

251
00:19:49.420 --> 00:19:51.356
کلیدها هیچ وقت کار نمی کنن

252
00:19:51.380 --> 00:19:53.640
نمی تونه از اون چکش بزرگه استفاده کنه؟

253
00:19:53.720 --> 00:19:55.020
کلیدش رو پیدا می کنیم

254
00:19:56.100 --> 00:19:57.900
منم دلم می خواد ببینم چی اون توئه

255
00:19:57.930 --> 00:19:59.996
بیا بریم ببینیم بابایی بازم کلید داره یا نه

256
00:20:00.020 --> 00:20:02.376
بابایی! کلیدهای بیشتری لازم داریم!

257
00:20:02.400 --> 00:20:04.530
اضطراریه!

258
00:20:09.150 --> 00:20:13.546
می دونم نیازی نیست من این رو بهت بگم، ولی
به معنای واقعی کلمه همه چیز با نل اضطراریه

259
00:20:13.570 --> 00:20:15.830
می دونم، ولی صداش آشفته بود

260
00:20:16.080 --> 00:20:16.966
شرل...

261
00:20:16.990 --> 00:20:18.306
آشفته تر از معمول

262
00:20:18.330 --> 00:20:19.676
گفت راجع به لوک ـه

263
00:20:19.700 --> 00:20:21.726
- پس با لوک تماس بگیر -
گرفتم

264
00:20:21.750 --> 00:20:22.936
صاف رفت روی پیغام گیر

265
00:20:22.960 --> 00:20:27.220
خب، پس گوشی ـش رو واسه پول نقد فروخته یا
هنوزم توی بازپروریه، که یعنی ما دخالت نمی کنیم

266
00:20:27.340 --> 00:20:30.640
ببین، الان نمی تونم با این
سروکله بزنم. دارم کار می کنم

267
00:20:31.050 --> 00:20:32.350
جداً؟

268
00:20:32.380 --> 00:20:33.406
تو داری کار می کنی؟

269
00:20:33.430 --> 00:20:34.566
درسته، شرل

270
00:20:34.590 --> 00:20:36.156
چیز دیگه ای می خوای اضافه کنی؟

271
00:20:36.180 --> 00:20:37.656
مشکلی نیست، خودم بهش
رسیدگی می کنم، اجازه هست؟

272
00:20:37.680 --> 00:20:40.286
واسه همینه که همه گندکاری هاشون رو
می ندازن گردن من، مگه نه، استیو؟

273
00:20:40.310 --> 00:20:42.456
چون من بچه ی بزرگ خانواده ام. وظیفه مه

274
00:20:42.480 --> 00:20:46.360
- اوه، وایسا، اون که توئی -
باشه، من بهش رسیدگی ...

275
00:20:47.940 --> 00:20:50.200
- ای بابا -
چای؟

276
00:20:51.070 --> 00:20:52.370
البته

277
00:20:53.200 --> 00:20:54.500
ممنون

278
00:20:54.610 --> 00:20:57.170
پس این چیزها، می دونید...

279
00:20:57.740 --> 00:20:59.920
چیزهای ماورای طبیعت رو ثبت می کنن؟

280
00:21:01.040 --> 00:21:02.710
به اون کلمه اعتقادی ندارم

281
00:21:03.330 --> 00:21:05.550
کدوم سمت تخت می خوابید؟

282
00:21:07.960 --> 00:21:11.010
دارم راجع به خود کلمه صحبت
«می کنم. «ماورای طبیعت

283
00:21:11.170 --> 00:21:13.316
پدیده های طبیعی ای وجود دارن
که برای ما قابل درک ـن

284
00:21:13.340 --> 00:21:15.890
و پدیده های طبیعی ای وجود دارن
که برای ما قابل درک نیستن

285
00:21:16.300 --> 00:21:19.196
قبلاً انسان های اولیه موقع یه
خورشیدگرفتی از وحشت می مردن

286
00:21:19.220 --> 00:21:20.980
روح شونم خبر نداشت چیه

287
00:21:21.100 --> 00:21:22.820
چشم یه خدای خشمگین

288
00:21:23.180 --> 00:21:24.610
یه روح خبیث

289
00:21:25.440 --> 00:21:27.740
ولی چیز ماوری طبیعتی درموردش وجود نداره

290
00:21:28.230 --> 00:21:32.620
به محض اینکه درک کردیم
چیه، خب، طبیعی جلوه کرد

291
00:21:32.780 --> 00:21:34.620
من «استثنایی» رو ترجیح می دم

292
00:21:35.490 --> 00:21:39.130
پدیده های طبیعی ای که هنوز
درست برامون قابل درک نیستن

293
00:21:41.490 --> 00:21:43.130
پس اون رو ثبت می کنه؟

294
00:21:45.790 --> 00:21:47.090
هاه

295
00:21:47.500 --> 00:21:51.600
نه، پیغامی ندارم. فقط می خواستم
بدونم اونجاست یا نه

296
00:21:51.960 --> 00:21:53.510
دوباره می گید اسم تون چی بود؟

297
00:21:54.300 --> 00:21:55.600
ممنون، پیج

298
00:22:12.900 --> 00:22:16.160
سلام، نل هستم. لطفاً بعد از صدای
بوق، پیغام خودتون رو بذارید

299
00:22:18.030 --> 00:22:20.580
استیوـم. شرمنده تماس ـت رو از دست دادم

300
00:22:20.780 --> 00:22:21.846
با شرلی صحبت کردم

301
00:22:21.870 --> 00:22:25.596
می دونم نگران لوک ـی، ولی با مرکز
بازپروری ـش تماس گرفتم و حالش خوبه

302
00:22:25.620 --> 00:22:29.050
درحقیقت امروز مهره ی نود روز
هوشیاری ـش رو گرفت، اگه باورت بشه

303
00:22:31.590 --> 00:22:34.350
اگه هنوزم بخوای صحبت
کنی، من فردا هستم

304
00:22:35.880 --> 00:22:37.600
امیدوارم خوب باشی، نلی

305
00:22:38.380 --> 00:22:39.680
جدی می گم

306
00:23:18.080 --> 00:23:21.016
می دونم نوشیدنی 
خنک رو ترجیح می دی

307
00:23:21.040 --> 00:23:22.686
زیاد به خودت سخت نگیر

308
00:23:22.710 --> 00:23:23.766
نوشیدنی دارم

309
00:23:23.790 --> 00:23:25.090
دوست جدید پیدا کردی؟

310
00:23:28.970 --> 00:23:30.566
- برمی گرده؟ -
نه

311
00:23:30.590 --> 00:23:34.230
منظورم اینه، به قدر کافی مهربونه
ولی، یه عالمه مشکل داره،

312
00:23:34.600 --> 00:23:37.576
به نظر من نمی شه بعد از چنین
برخورد کوتاهی چیز زیادی بفهمی

313
00:23:37.600 --> 00:23:39.616
کی می گه کوتاهه؟ من دست ودل بازـم

314
00:23:39.640 --> 00:23:41.246
مثل مردهائی

315
00:23:41.270 --> 00:23:43.956
بدتر از مردهائی، مثل یه مرد متظاهری

316
00:23:43.980 --> 00:23:47.700
موقعی که گفتم می تونی اینجا زندگی
کنی، انتظار رژه رفتن این همه آدم رو نداشتم

317
00:23:49.280 --> 00:23:50.830
نل امروز باهام تماس گرفت

318
00:23:51.610 --> 00:23:52.910
اه

319
00:23:53.780 --> 00:23:55.096
بد به نظر می رسید

320
00:23:55.120 --> 00:23:57.346
- آره، چون نل بودن مزخرفه -
با تو تماس نگرفت؟

321
00:23:57.370 --> 00:23:58.476
نه

322
00:23:58.500 --> 00:23:59.596
البته که نه

323
00:23:59.620 --> 00:24:01.016
هنوز بعد از قضیه ی لس آنجلس صحبت نکردیم

324
00:24:01.040 --> 00:24:02.396
- تئو -
نگو

325
00:24:02.420 --> 00:24:04.146
من فقط منتظر به عذرخواهی ام

326
00:24:04.170 --> 00:24:08.010
دارم حد و مرز تعیین می کنم، که چیزیه
که شاید بخوای مورد ملاحظه قرارش بدی

327
00:24:11.430 --> 00:24:12.850
چشه؟

328
00:24:15.220 --> 00:24:16.520
نمی دونم

329
00:24:17.560 --> 00:24:19.320
آدم هیچ وقت نمی فهمه

330
00:24:20.770 --> 00:24:25.200
اون کُل زندگی ـش رو در مرز جنون بوده

331
00:24:26.610 --> 00:24:27.910
حد و مرز

332
00:24:27.980 --> 00:24:29.740
گفت راجع به لوک ـه

333
00:24:31.110 --> 00:24:34.500
نمی دونم، یه چیزی راجع
بهش من رو ترسوند

334
00:24:34.530 --> 00:24:35.870
لوک سروکله ش پیدا می شه...

335
00:24:35.870 --> 00:24:37.290
زمانی که پول لازم داشته باشه

336
00:24:38.620 --> 00:24:40.170
همه ش فکر می کنم...

337
00:24:41.250 --> 00:24:42.760
اگه سروکله ش پیدا نشه چی؟

338
00:24:45.080 --> 00:24:47.936
یا پیداش بشه، و آخرین باری
باشه که می بینمـش

339
00:24:47.960 --> 00:24:49.260
حد و مرز

340
00:24:50.880 --> 00:24:53.180
شاید درخصوص لوک، یه دیوار آجری

341
00:25:00.104 --> 00:25:04.104
« جکسون ویل، فلوریدا »

342
00:26:10.850 --> 00:26:11.980


343
00:25:53.130 --> 00:25:54.130
نل؟

344
00:25:54.590 --> 00:25:55.590
بابایی

345
00:25:56.010 --> 00:25:58.260
عزیزم، حالت خوبه؟
ساعت چنده؟

346
00:26:00.310 --> 00:26:02.060
خانم گردن خمیده رو یادته؟

347
00:26:16.240 --> 00:26:17.240
یادمه

348
00:26:20.410 --> 00:26:21.540
برگشته

349
00:26:25.500 --> 00:26:26.500
خیلی خب

350
00:26:29.500 --> 00:26:30.500
خیلی خب

351
00:26:31.460 --> 00:26:33.260
نل؟ کجایی؟

352
00:26:34.170 --> 00:26:35.170
خونه ام

353
00:26:36.260 --> 00:26:37.260
تو تخت

354
00:26:37.390 --> 00:26:39.390
ازت میخوام بری
خونه استیو و لی

355
00:26:40.310 --> 00:26:42.390
من با ماشین میام اورلاندو و...

356
00:26:43.020 --> 00:26:44.350
و از اونجا با پرواز میام لس  آنجلس

357
00:26:44.430 --> 00:26:46.730
خونه استیو بهت نزدیک تره
برو پیشش

358
00:26:49.400 --> 00:26:51.980
خیلی خب، فردا... فردا می بینمت

359
00:26:53.780 --> 00:26:54.780
باشه

360
00:26:56.990 --> 00:26:58.120
دوستت دارم، بابایی

361
00:26:58.660 --> 00:26:59.660
حالت...

362
00:27:00.370 --> 00:27:01.370
خوبه؟

363
00:27:01.950 --> 00:27:02.950
خوبم

364
00:27:03.200 --> 00:27:05.410
ببخشید که بیدارت کردم

365
00:27:07.000 --> 00:27:08.290
شب بخیر بابایی

366
00:27:40.160 --> 00:27:41.910
نمیدونم. اون...

367
00:27:42.200 --> 00:27:43.240
آره، میرم

368
00:27:44.040 --> 00:27:45.040
میرم

369
00:27:49.790 --> 00:27:50.790
بلند شو

370
00:27:51.170 --> 00:27:52.750
- استیوی، بلند شو -
بابا؟

371
00:27:52.840 --> 00:27:54.760
- چه خبره؟ -
بلند شو

372
00:27:54.840 --> 00:27:56.920
- باید همین الان بریم -
واسه چی؟

373
00:27:57.010 --> 00:27:59.220
- چه خبره؟ -
ساکت، ساکت

374
00:27:59.590 --> 00:28:01.090
- کفش هام -
هیس

375
00:28:18.320 --> 00:28:19.320
هیس

376
00:29:13.630 --> 00:29:16.210
باید بدویم

377
00:29:16.420 --> 00:29:18.500
- بابا، قضیه چیه؟ -
ساکت

378
00:29:46.870 --> 00:29:47.990
بغلت می کنم

379
00:29:48.790 --> 00:29:49.790
بابا، من...

380
00:29:49.870 --> 00:29:52.410
هرچی شنیدی چشم هات رو باز نمی کنی

381
00:29:52.500 --> 00:29:53.620
باز نمی کنی

382
00:29:54.670 --> 00:29:55.580
قول میدی؟

383
00:29:55.670 --> 00:29:57.460
- ...من... من -
بهم قول میدی؟

384
00:29:59.590 --> 00:30:00.590
قول میدم

385
00:30:06.800 --> 00:30:08.850
هرچی شنیدی چشم هات رو باز نمی کنی

386
00:30:09.760 --> 00:30:11.020
چشم هات رو باز نکن

387
00:30:15.270 --> 00:30:18.610
خیلی خب. خیلی خب

388
00:30:19.270 --> 00:30:20.480
خیلی خب

389
00:30:23.990 --> 00:30:24.990
چشم ها بسته

390
00:30:39.040 --> 00:30:40.050
برید تو ماشین!

391
00:30:40.130 --> 00:30:41.840
ابیگل رو دم پنجره دیدم!

392
00:30:43.170 --> 00:30:44.760
دم پنجره بود!

393
00:30:52.220 --> 00:30:55.060
داره چی میشه؟ مامانی کجاست؟
مامان کو؟

394
00:30:55.140 --> 00:30:56.850
فکر کردم بالا دیدمش

395
00:30:58.020 --> 00:30:59.110
اون مامان نیست

396
00:31:14.040 --> 00:31:15.160
پس مامان چی؟

397
00:31:16.460 --> 00:31:18.040
بابا!  نمیتونم مامان رو ول کنیم!

398
00:31:19.540 --> 00:31:20.540
بابا!

399
00:31:20.920 --> 00:31:23.300
بابا. بابا

400
00:31:24.300 --> 00:31:26.590
بابا، بهت که گفتم
دلیلی نداره من و تو حرف بزنیم

401
00:31:26.680 --> 00:31:28.760
نمیتونی همینطوری بهم زنگ بزنی
و بگی چیکار کنم

402
00:31:28.800 --> 00:31:31.010
تو مسافتت نزدیکتره
و خواهرت بهت احتیاج داره

403
00:31:31.100 --> 00:31:33.180
میری خونه و باهاش می مونی

404
00:31:33.260 --> 00:31:35.390
حواست بهش باشه
نذار از جلوی چشمت جُم بخوره

405
00:31:35.480 --> 00:31:38.140
- ...بابا، من اصلا -
اونجا می بینمت. می بینمت

406
00:31:40.110 --> 00:31:43.230
الان دارم تو خونه زندگی می کنم

407
00:33:31.270 --> 00:33:33.230
نلی تو اتاق قرمزه

408
00:35:35.430 --> 00:35:38.140
تا همین تازگی ها یه تابلوی ایست اونجا بود، درسته؟

409
00:35:38.230 --> 00:35:39.230
نمیدونم

410
00:35:40.440 --> 00:35:41.440
فکر کنم

411
00:35:42.820 --> 00:35:45.570
تیرِ تابلو اونجاست، می بینی؟
اما هیچ تابلویی در کار نیست

412
00:35:46.150 --> 00:35:48.030
بچه ها واسه خوابگاهشون
تابلوها رو می کنن

413
00:35:49.200 --> 00:35:51.740
منطقه تردد آرومیه

414
00:35:52.580 --> 00:35:56.330
یه چهار راه اونم بدون تابلو باعث میشه
ماشین ها برن تو دلِ همدیگه

415
00:35:57.540 --> 00:35:59.870
کنار همسرت بهتر می خوابیدی، نه؟

416
00:35:59.960 --> 00:36:00.790
البته

417
00:36:00.880 --> 00:36:03.000
احتمالا تازه متوجه بوق ماشین ها شدی

418
00:36:03.090 --> 00:36:05.851
چون دیگه به اون خوبی نمی خوابی
عادت داشتی بین این سر و صداها بخوابی

419
00:36:09.090 --> 00:36:10.090
قضیه  چکه  کردن آب

420
00:36:10.890 --> 00:36:13.100
شبی که همسرتون فوت کرد
یه طوفان شدید رخ داد

421
00:36:13.600 --> 00:36:15.400
یکی از طوفان های شدیدی
که در مدت طولانی دیده بودید

422
00:36:15.430 --> 00:36:16.430
آره

423
00:36:17.560 --> 00:36:19.230
سقفـتون نشتی داره

424
00:36:20.400 --> 00:36:23.860
فقط به خاطر پنل های سقف
متوجه آب گرفتی نشدید

425
00:36:24.690 --> 00:36:27.650
دیشب آب ریخت و حتی منم
چند قطره نصیبم شد

426
00:36:29.610 --> 00:36:32.740
ممکنه بخواید بدید یه نگاهی بهش بندازن
آب گرفتگی شوخی بردار نیست

427
00:36:34.160 --> 00:36:36.240
همیشه اتفاق میوفته، آیرین

428
00:36:40.580 --> 00:36:43.210
و اون مردی که دیدم
از سقف معلقـه؟

429
00:36:46.050 --> 00:36:47.050
ذهن...

430
00:36:48.460 --> 00:36:50.010
چیز قدرتمندیـه، خانم

431
00:36:50.090 --> 00:36:51.840
علی الخصوص ذهن آدم عزادار

432
00:36:52.180 --> 00:36:53.430
من میدونم چی دیدم

433
00:36:54.470 --> 00:36:56.720
آب و بوق های ماشین...

434
00:36:57.270 --> 00:37:00.230
دارید طرز فوت کردنش رو هر چند
که دلتون نمیخواد، مجسم می کنید

435
00:37:01.480 --> 00:37:04.230
- من دیدمش -
وقتی به مغزتون فشار بیارید ...

436
00:37:05.110 --> 00:37:07.230
تو شب خودش رو نشون میده
کاری از دست آدم ساخته نیست

437
00:37:07.570 --> 00:37:11.110
وقتی گفتم من هیچوقت روح ندیدم
کاملا درست نبود

438
00:37:11.200 --> 00:37:12.740
من روح های خیلی زیادی دیدم

439
00:37:13.490 --> 00:37:15.240
فقط نه اونطوری که مد نظرتونـه

440
00:37:16.330 --> 00:37:17.910
روح میتونه چیزهای خیلی زیادی باشه

441
00:37:19.080 --> 00:37:22.210
یه خاطره، خیال بافی، یه راز

442
00:37:22.710 --> 00:37:24.540
اندوه، خشم، گناه

443
00:37:26.040 --> 00:37:27.300
اما طبق تجربه من...

444
00:37:27.960 --> 00:37:30.630
بیشتر اوقات چیزیـه
که دلمون میخواد ببینیم

445
00:37:32.680 --> 00:37:37.140
چرا باید بخوام کارلِ عزیزم رو اونطوری ببینم؟

446
00:37:39.020 --> 00:37:41.810
چون بهتر از هرگز ندیدنشه

447
00:37:46.810 --> 00:37:48.610
گاهی اوقات یه روح آرزوی آدمه

448
00:38:02.500 --> 00:38:03.830
ممنون بابت اینکار

449
00:38:04.540 --> 00:38:05.790
کارل بود عاشقش می شد

450
00:38:05.880 --> 00:38:06.880
باعث افتخاره

451
00:38:15.550 --> 00:38:17.260
یعنی چی، استیو؟

452
00:38:19.260 --> 00:38:21.600
- خوشت نیومد -
نه، خوشم نیومد

453
00:38:21.970 --> 00:38:22.980
قضیه چیه؟

454
00:38:23.060 --> 00:38:25.190
قضیه اینه که برادرم
به خانواده تجاوز کرده

455
00:38:25.270 --> 00:38:26.100
صبر کن

456
00:38:26.190 --> 00:38:29.070
ببین، میفهمم اوضاعت تو نویسندگی رو به راه نیست

457
00:38:29.150 --> 00:38:31.416
و وقتی گفتی میخوای درباره
خونه کتاب بنویسی

458
00:38:31.440 --> 00:38:32.760
متوجه شدم اما این...

459
00:38:32.820 --> 00:38:35.740
واستون نسخه اولیه ی کتاب رو فرستادم
محض اینکه مخالفتی داشته باشید

460
00:38:35.820 --> 00:38:39.240
- میتونستم نفرستم -
البته که اعتراض داریم. من اعتراض دارم، استیو !

461
00:38:39.330 --> 00:38:41.410
- بیا یکمی آروم باشیم -
تو آروم باش، لی

462
00:38:41.490 --> 00:38:43.000
اسم تو که توی کتاب نیست

463
00:38:43.080 --> 00:38:44.460
خانواده ی تو که نیست

464
00:38:44.540 --> 00:38:46.170
هی، خانواده ی منـه

465
00:38:46.250 --> 00:38:47.250
تو اونجا نبودی

466
00:38:48.040 --> 00:38:50.170
نل، لوک، تئو
اون ها بچه بودن

467
00:38:50.250 --> 00:38:51.810
حرف هاشون رو بهت خصوصی زدن

468
00:38:51.840 --> 00:38:54.880
- واضحه که بچه بودن -
تو مامان رو دیوونه  ی زنجیری جلوه دادی

469
00:38:54.970 --> 00:38:57.300
- اوه، مامان دیوونه نبود؟ -
و بابا و خانواده دادلی؟

470
00:38:57.390 --> 00:39:00.010
از مزخرف هم مزخرف تره
از خلاصه روزنامه ها هم داغون تره

471
00:39:00.100 --> 00:39:02.100
بابا فرصت های زیادی داشت
تا واسمون مفهومش کنه

472
00:39:02.560 --> 00:39:05.810
چی باید بنویسم؟
خودِ بابا گفت خونه، روح زده ست

473
00:39:05.890 --> 00:39:07.810
- از دهن خودش بیرون اومدن -
حالش داغون بود

474
00:39:07.980 --> 00:39:10.900
- تازه زنـش رو از دست داده بود -
و از اونموقع یه کلمه هم حرف نزده

475
00:39:11.400 --> 00:39:14.400
با تو حرف میزنه، شرل؟
بهت گفته اون شب چه اتفاقی افتاد؟

476
00:39:14.490 --> 00:39:16.740
چون من فقط نقل قول های
خلاصه روزنامه ها رو دارم

477
00:39:16.820 --> 00:39:18.780
از گفتن چیز دیگه ای بهمون امتناع می کنه

478
00:39:18.870 --> 00:39:20.450
اون باور داشت، استیو

479
00:39:21.240 --> 00:39:23.790
وقتی اون حرف ها رو زد
بهشون باور داشت

480
00:39:23.870 --> 00:39:26.750
حداقل تو اون لحظه
ولی تو هیچوقت باور نداشتی

481
00:39:26.960 --> 00:39:27.960
تو هم همینطور

482
00:39:28.040 --> 00:39:31.170
و حالا داری این مسائل رو کند و کاو می کنی؟
واسه چندرغاز؟

483
00:39:31.250 --> 00:39:33.630
تا بتونی واسه تغییر هم شده
بدون قرض و بدهی زندگی کنی؟

484
00:39:33.710 --> 00:39:36.010
- چندر غاز؟ -
ببین، مشخصه که ناراحتی

485
00:39:36.090 --> 00:39:37.720
- ...اما استیو هر شب -
چندر غاز؟

486
00:39:37.800 --> 00:39:40.010
میدونی چقدر بابت پیش پرداخت
بهم پیشنهاد دادن؟

487
00:39:40.090 --> 00:39:43.140
میتونیم باهاش خونه بخریم
میتونیم بریم لس آنجلس، میتونیم...

488
00:39:43.640 --> 00:39:46.480
باید با خانواده ام
یه زندگی واقعی رو شروع کنم

489
00:39:46.770 --> 00:39:48.140
ما خانواده ات هستیم، استیو

490
00:39:50.690 --> 00:39:53.400
- ...کاری که داری با مامان می کنی -
مامان از نظر ذهنی بیمار بود

491
00:39:53.480 --> 00:39:54.480
یه حقیقتـه

492
00:39:54.780 --> 00:39:57.240
لعنت میشم اگه بچه ها به والد...

493
00:40:00.030 --> 00:40:01.030
مـ... متاسفم

494
00:40:01.120 --> 00:40:01.950


495
00:40:02.030 --> 00:40:03.910
مـ... متاسفم، این...

496
00:40:04.790 --> 00:40:05.790


497
00:40:08.040 --> 00:40:09.920
هیچکس رمان نمیخره، شرل

498
00:40:13.290 --> 00:40:14.840
واسم کتاب رو فرستادی

499
00:40:15.760 --> 00:40:17.090
حالا نظرم رو میدونی

500
00:40:18.380 --> 00:40:20.590
چاپش کنی، خودت میدونی چه بهایی داره

501
00:40:23.260 --> 00:40:24.720
میدونی چه بهایی داره

502
00:40:29.770 --> 00:40:31.100
داستانـت رو می نویسم

503
00:40:32.150 --> 00:40:33.230
داستان خوبیـه

504
00:40:34.020 --> 00:40:36.150
راجع به خونه ات تحقیق کردم

505
00:40:36.230 --> 00:40:38.570
میدونستی تو دهه شصت آسایشگاه بوده؟

506
00:40:38.950 --> 00:40:39.950
نمیدونستم

507
00:40:39.990 --> 00:40:43.870
دوست دارم بیشتر درباره ی
ازدواجت باهات حرف بزنم

508
00:40:43.950 --> 00:40:46.830
و یکم پیشینه از کارل بگیرم
کی بود...

509
00:40:47.410 --> 00:40:48.660
شما دوتا کی بودید

510
00:40:48.750 --> 00:40:50.250
واقعیتش این مهمه

511
00:40:51.540 --> 00:40:53.210
میخوام یکم از آزادی نوشتاری استفاده کنم

512
00:40:53.790 --> 00:40:54.790
همیشه اینکار رو می کنم

513
00:40:55.340 --> 00:40:56.960
اما قول میدم محترمانه باشه

514
00:40:58.670 --> 00:40:59.670
اون طرفدارم بود

515
00:41:00.760 --> 00:41:03.090
جوری می نویسمش
که اگه بود خوشش میومد

516
00:41:04.720 --> 00:41:06.390
تو واقعا چیزی ندیدی

517
00:41:08.770 --> 00:41:10.116
اون ها چیزی ندیدن

518
00:41:10.140 --> 00:41:11.440
قضیه این نیست

519
00:41:11.560 --> 00:41:13.730
بچه های من توی
جایگاه شهود نمی ایستن، راس

520
00:41:13.810 --> 00:41:15.440
وقتی از خونه رفتیم بیرون
من چشم هام رو بسته بودم

521
00:41:15.520 --> 00:41:16.860
تو هیچ حرفی نمیزنی، استیوی

522
00:41:16.940 --> 00:41:19.400
- هیچکسِ دیگه ای نمیتونه داستانـت رو اثبات کنه -
درسته

523
00:41:19.860 --> 00:41:23.070
قاضی بشنوه ساعت سه صبح
پنج تا بچه رو بردی تو ماشینت

524
00:41:23.160 --> 00:41:25.676
واسشون سوال پیش میاد
چرا از این بچه ها سوال نمی پرسن

525
00:41:25.700 --> 00:41:27.080
رسانه ها همین الانش دارن
اوضاع رو بدتر می کنن

526
00:41:27.160 --> 00:41:29.160
اگه ندیم یکی داستان رو بنویسه

527
00:41:29.250 --> 00:41:31.000
روز به روز بیشتر میشه

528
00:41:31.080 --> 00:41:32.540
خلاصه داستانه

529
00:41:33.170 --> 00:41:34.790
- فقط خلاصه داستانه -
دادگاه خانواده ست

530
00:41:36.380 --> 00:41:38.250
این حرف ها تو جلسه استماع حضانت کمکت نمی کنه

531
00:41:38.340 --> 00:41:41.720
هیچوقت اتهامی وارد نکردن
من هیچوقت دستگیر نشدم

532
00:41:41.800 --> 00:41:42.970
« خانه ی روح زده »

533
00:41:43.050 --> 00:41:44.140
خودکشی بود

534
00:41:45.680 --> 00:41:48.280
- میتونن تایید کنن -
اهمیتی نداره

535
00:41:48.310 --> 00:41:50.980
این عنوان رو از اظهار نامه ات به پلیس برداشتن!

536
00:41:51.060 --> 00:41:53.690
اون شب درست فکر نمی کردم
به همین تکیه می کنیم

537
00:41:53.770 --> 00:41:56.520
- نمیتونم از ذهنشون پاک کنیم -
باشه، میتونن من رو تکیه تکیه کنن

538
00:41:56.610 --> 00:41:58.570
اما نمیتونن حرفی
از دهن  بچه ها بیرون بکشن

539
00:42:00.230 --> 00:42:03.240
اگه اجازه بدی رسانه ها
نزدیک خونه بشن خیلی خوب میشه

540
00:42:03.320 --> 00:42:04.530
بهت پول میدن

541
00:42:05.030 --> 00:42:07.780
بهت پول میدن رو زمین خونه راه برن
عکس بگیرن

542
00:42:07.870 --> 00:42:09.580
هیچکس نزدیک خونه نمیشه

543
00:42:11.540 --> 00:42:12.540
فقط پلیس

544
00:42:13.290 --> 00:42:15.370
کسِ دیگه نمیتونه

545
00:42:15.960 --> 00:42:18.290
پس خونه رو بفروش
به پولش نیاز داری، هیو

546
00:42:19.420 --> 00:42:20.420
نه

547
00:42:21.090 --> 00:42:24.430
داری میگی میخوای خونه ای
که تازه زنت توش مُرده رو نگه داری؟

548
00:42:26.010 --> 00:42:27.760
اصلا میدونی چطوری به نظر میرسه؟

549
00:42:28.350 --> 00:42:29.720
میخوام دروازه ها

550
00:42:30.390 --> 00:42:34.270
و درها در تمام اوقات قفل باشن
و میخوام بدونم

551
00:42:34.560 --> 00:42:36.650
خونه هر روز خالیـه

552
00:42:38.060 --> 00:42:39.060
هیچ باغبانی نباشه

553
00:42:40.230 --> 00:42:41.230
هیچ کارمندی

554
00:42:42.690 --> 00:42:43.940
فقط خانواده ی دادلی

555
00:42:45.070 --> 00:42:46.110
خانواده ی دادلی می مونن

556
00:42:47.240 --> 00:42:48.926
با عقل جور در نمیاد

557
00:42:48.950 --> 00:42:52.950
خانواده ی دادلی اونجا می مونن و می پوسن

558
00:42:58.540 --> 00:43:00.420
متاسفم که مجبور شدی
اون حرف ها رو بشنوی

559
00:43:02.550 --> 00:43:03.550
اگه ببازی؟

560
00:43:03.760 --> 00:43:04.760
نمی بازم

561
00:43:04.840 --> 00:43:05.930
ولی اگه ببازی؟

562
00:43:07.180 --> 00:43:09.600
واقعا مجبوریم بریم
با عمه جنت زندگی کنیم؟

563
00:43:29.620 --> 00:43:30.620
الو

564
00:43:31.370 --> 00:43:32.370
سلام

565
00:43:33.620 --> 00:43:35.200
چی میخوای؟

566
00:43:35.870 --> 00:43:37.500
خب خواهرم...

567
00:43:38.540 --> 00:43:40.420
یه مشکلی واسه نل پیش اومده

568
00:43:40.500 --> 00:43:42.380
ممکنه امروز بیاد در خونه

569
00:43:42.460 --> 00:43:43.460
خونه ی من؟

570
00:43:46.260 --> 00:43:47.470
خونه»، آره»

571
00:43:47.630 --> 00:43:48.630
واسه چی؟

572
00:43:50.260 --> 00:43:51.510
بابام بهش گفته

573
00:43:51.600 --> 00:43:53.600
فرصت نکردم بهش بگم...

574
00:43:55.470 --> 00:43:57.850
ولی متاسفم
میتونی آدرس من رو بهش بدی

575
00:43:57.940 --> 00:43:58.940
فقط همین؟

576
00:44:01.650 --> 00:44:04.530
شاید بتونم بیام خونه و
راجع به این موضوع بیشتر حرف بزنیم

577
00:44:05.690 --> 00:44:08.450
میدونی که چی باید بگی
تو بهم بگو

578
00:44:09.110 --> 00:44:10.160
فایده ای هم داره؟

579
00:44:20.290 --> 00:44:21.420
سلام مرد جوان

580
00:44:26.010 --> 00:44:27.300
چیکار می کنی؟

581
00:44:28.470 --> 00:44:31.090
ظرف های چینی و نقره رو نظم میدم

582
00:44:31.180 --> 00:44:32.890
تا پدرت بتونه اون ها رو بفروشه

583
00:44:33.890 --> 00:44:34.930
با ارزش ان

584
00:44:35.010 --> 00:44:37.640
بابا میگه تو و آقای دادلی
با خونه هستید

585
00:44:38.680 --> 00:44:40.900
خونه های این شکلی
کارگر و کارمند میخواد

586
00:44:41.270 --> 00:44:42.650
چرا اینجا زندگی نمی کنید؟

587
00:44:43.400 --> 00:44:44.400
نزدیک اینجا زندگی می کنیم

588
00:44:45.730 --> 00:44:47.820
لبه ی ملک، وسط جنگل

589
00:44:47.900 --> 00:44:48.940
نزدیک شهر

590
00:44:49.700 --> 00:44:51.110
ولی خونه خیلی اتاق داره

591
00:44:52.910 --> 00:44:55.910
کارکن ها از سال 1948
تو خونه زندگی نمی کنن

592
00:44:56.330 --> 00:44:58.410
پس اون هایی که قبل از ما
اینجا زندگی می کردن...

593
00:44:58.500 --> 00:44:59.500
خانواده ی هیل؟

594
00:45:00.250 --> 00:45:01.670
تنهای تنها بودن؟

595
00:45:02.960 --> 00:45:03.960
اوه، آره

596
00:45:06.750 --> 00:45:11.880
هیچکس نزدیکتر از شهر نمی شد
و هیچکس به اینجا نزدیکتر نمی شد

597
00:45:12.550 --> 00:45:13.550
پس آره

598
00:45:14.430 --> 00:45:15.510
تنهای تنها زندگی می کردن

599
00:45:16.260 --> 00:45:17.260
توی شب

600
00:45:18.060 --> 00:45:19.060
توی تاریکی

601
00:45:21.020 --> 00:45:23.150
خب، بنظر خیلی نمی ترسیدن

602
00:45:23.230 --> 00:45:25.400
بابام یه مشت خرت و پرت
تو اتاق نشیمن پیدا کرد

603
00:45:25.480 --> 00:45:28.320
کارت های تاروت و تخته ویجا
و از اینجور چیزها

604
00:45:28.440 --> 00:45:30.900
یه چیزی بهم میگه
خیلی از تاریکی نمی ترسیدن

605
00:45:30.990 --> 00:45:31.990
متوجهم

606
00:45:33.700 --> 00:45:35.620
و میدونی اون وسایل چیکار می کنن، نه؟

607
00:45:35.700 --> 00:45:36.740
بازی های اتاق نشیمن

608
00:45:36.830 --> 00:45:38.580
آدم ها واسه ترسوندن همدیگه
ازشون استفاده می کنن

609
00:45:38.660 --> 00:45:40.960
مشکل این روزهای مدرسه همینـه

610
00:45:41.500 --> 00:45:43.330
بهتون دنیای دنیوی رو یاد میدن

611
00:45:43.420 --> 00:45:44.630
در علم شما رو دچار خفقان می کنه

612
00:45:44.710 --> 00:45:48.210
و علم اون علم محض نیست، میدونی

613
00:45:50.010 --> 00:45:51.510
دنیا تاریکـه، مرد جوان

614
00:45:51.590 --> 00:45:54.430
و تنها چراغ، چراغِ عیسی مسیحـه

615
00:45:54.510 --> 00:45:56.720
به چراغش در شب نیاز داریم

616
00:45:57.260 --> 00:45:58.260
در تاریکی

617
00:46:00.270 --> 00:46:02.020
انجیل های عهد جدید رو بلدی، مرد جوان؟

618
00:46:02.770 --> 00:46:03.770
بلده

619
00:46:08.650 --> 00:46:11.360
من و هیو وقتی استیو
بچه بود این تصمیم رو گرفتیم

620
00:46:11.990 --> 00:46:14.240
میدونی، میدونستیم سراسر زندگیش

621
00:46:14.320 --> 00:46:17.030
در معرض انواع اندیشه ها و اعتقادها قرار می گیره

622
00:46:17.530 --> 00:46:21.450
و انواع و اقسام آدم هایی هستن
که بهش میگن جواب رو بلدن

623
00:46:22.040 --> 00:46:23.710
عذر میخوام، قصد توهین نداشتم

624
00:46:24.120 --> 00:46:26.750
پس آره، انجیل های عهد جدید رو بلده

625
00:46:27.460 --> 00:46:29.340
با «تلمود» هم آشناست
<font color="#00ff00">[ تورات شفاهی ]</font>

626
00:46:30.170 --> 00:46:33.880
دائو ده جینگ، تورات، قرآن
اساطیر یونانی

627
00:46:34.220 --> 00:46:36.840
و تعداد زیادی از کتاب های
کارل سیگن و شکسپیر رو خونده

628
00:46:37.930 --> 00:46:38.930
بگو واسه چی، عزیزم؟

629
00:46:39.470 --> 00:46:42.390
چون چیزهای بیشتری در بهشت و زمین وجود دارد، هورشیو »...

630
00:46:42.470 --> 00:46:44.150
« که در فلسفه خود رویای آن را می بینی »

631
00:46:45.390 --> 00:46:46.400
بسیار خوب، خانم

632
00:46:47.310 --> 00:46:49.940
خب، گمان می کنم
هیچکدومتون رو لوک رو ندیده باشید

633
00:46:50.730 --> 00:46:51.730
تازگی ندیدم

634
00:46:52.480 --> 00:46:54.400
گمان می کنم خونه درختی رو چک کردی؟

635
00:46:54.820 --> 00:46:57.200
خیلی بامزه ای، آقا

636
00:47:00.280 --> 00:47:01.490
مامان دنبالت می گرده

637
00:47:02.490 --> 00:47:04.160
همه کمدها رو گشت

638
00:47:04.250 --> 00:47:06.960
اصلا به فکرش نرسید
تو خونه درختی باشی

639
00:47:07.330 --> 00:47:09.250
میدونی، همون خونه درختی ای که بابا واست ساخته

640
00:47:09.340 --> 00:47:11.000
هنوز دلم نمیخواد برم تو

641
00:47:11.090 --> 00:47:12.710
از داخل خونه خوشم نمیاد

642
00:47:12.800 --> 00:47:14.130
عجله ای نیست، رفیق

643
00:47:16.680 --> 00:47:18.640
- چی می کشی؟ -
یه تابلوی جدید

644
00:47:19.090 --> 00:47:21.720
چطوری می نویسن
« ورود دخترها ممنوع؟ »

645
00:47:22.100 --> 00:47:22.970
و، ر...

646
00:47:23.060 --> 00:47:24.310
نوشتم

647
00:47:24.430 --> 00:47:25.430
و

648
00:47:25.520 --> 00:47:27.850
آخرین بار بهت گفتم فکر خوبی نیست

649
00:47:28.440 --> 00:47:30.020
اون یکی تابلوئه چی شد؟

650
00:47:30.110 --> 00:47:31.400
تئو پاره اش کرد

651
00:47:32.360 --> 00:47:33.360
مطمئنم همینطوره

652
00:47:33.780 --> 00:47:34.780
د

653
00:47:36.700 --> 00:47:37.990
این خانواده ی ماست؟

654
00:47:38.360 --> 00:47:40.070
- آره -
دخ

655
00:47:45.000 --> 00:47:46.160
این کیه؟

656
00:47:46.370 --> 00:47:49.000
یه دختری که تو جنگل دیدمش

657
00:47:49.920 --> 00:47:50.920
حرف بعدی؟

658
00:47:51.460 --> 00:47:52.460
ت ر

659
00:48:07.060 --> 00:48:09.520
میدونی، منم قبلا دوست های خیالی داشتم

660
00:48:09.600 --> 00:48:11.440
وقتی بزرگتر میشی غیب میشن

661
00:48:12.190 --> 00:48:13.190
ه ا

662
00:48:13.320 --> 00:48:15.320
اون خیالی نیست

663
00:48:17.190 --> 00:48:19.360
« خیلی خب، « ورود دخترها

664
00:48:20.030 --> 00:48:23.160
تئو این یکی رو نمیتونه پاره کنه
اجازه نداره

665
00:48:23.240 --> 00:48:24.240
بهش میگم

666
00:48:25.290 --> 00:48:27.250
با من وقت می گذرونی؟

667
00:48:28.160 --> 00:48:29.920
- میخوای؟ -
آره

668
00:48:30.000 --> 00:48:31.880
میتونی همیشه با من وقت بگذرونی

669
00:48:32.080 --> 00:48:34.170
میتونیم با هم نقاشی بکشیم

670
00:48:34.250 --> 00:48:35.420
بدون دخترها

671
00:48:35.840 --> 00:48:37.590
فقط استیوی و لوک

672
00:48:37.920 --> 00:48:39.010
بچه باحال ها

673
00:48:44.470 --> 00:48:46.770
ایده این نقاشی ها رو از کجا میاری؟

674
00:48:57.794 --> 00:49:02.294
« لس آنجلس، کالیفرنیا »

675
00:49:19.010 --> 00:49:21.510
لعنتی

676
00:49:29.600 --> 00:49:30.600
سلام لوک

677
00:49:32.690 --> 00:49:33.730
سلام... سلام استیو

678
00:49:39.070 --> 00:49:41.950
اونطوری که بنظر میرسه نیست

679
00:49:42.950 --> 00:49:45.120
من...

680
00:49:47.280 --> 00:49:48.280
سردته؟

681
00:49:50.950 --> 00:49:52.210
آره

682
00:49:54.960 --> 00:49:56.590
چطوری میدونستی کجا پیدام کنی؟

683
00:49:58.460 --> 00:49:59.460
من...

684
00:50:01.880 --> 00:50:04.550
بذار بهت بگم، من...

685
00:50:05.180 --> 00:50:06.180
بذار ببینم

686
00:50:08.510 --> 00:50:09.930
دویست دلار دارم

687
00:50:11.270 --> 00:50:12.730
آیپد رو بده من

688
00:50:12.850 --> 00:50:15.060
میتونی پول رو برداری
و دوربین قدیمیه رو بفروشی

689
00:50:16.150 --> 00:50:17.820
اما آیپد رو میخوام

690
00:50:19.270 --> 00:50:20.270
همین جا می مونه

691
00:50:46.550 --> 00:50:47.720
مـ... متاسفم

692
00:50:49.760 --> 00:50:50.760
میدونم

693
00:50:59.440 --> 00:51:03.150
میدونی، اونطوری که فکر می کنی نیست

694
00:51:03.530 --> 00:51:05.240
خوبه

695
00:51:09.700 --> 00:51:10.700
بیا

696
00:51:42.820 --> 00:51:43.900
ممنون

697
00:51:44.990 --> 00:51:47.030
نیاز داشتم بترسم

698
00:51:48.780 --> 00:51:49.870
لی تو رو فرستاد اینجا؟

699
00:51:51.200 --> 00:51:54.330
سعی کردم به بابا بگم
ما مشکلاتی داریم

700
00:51:54.450 --> 00:51:55.450
اما...

701
00:51:56.660 --> 00:51:58.040
تو به لوک گفتی کجا زندگی می کنم؟

702
00:51:59.290 --> 00:52:00.540
تو اوردیش اینجا؟

703
00:52:02.040 --> 00:52:06.420
همینطوری اونجا وایسادی و وقتی
وسایلم رو غارت می کرد تماشا کردی؟

704
00:52:07.010 --> 00:52:08.090
خدایا، نل

705
00:52:09.130 --> 00:52:12.180
پس دستت رو جلو همه دراز می کنی
لوک رو میکشونی بیرون

706
00:52:12.260 --> 00:52:13.720
بابا رو وادار می کنی با پرواز بیاد

707
00:52:16.390 --> 00:52:17.390
باشه

708
00:52:18.270 --> 00:52:20.400
نظرمون رو جلب کردی
چی میخوای؟

709
00:52:21.610 --> 00:52:23.190
چی انقدر مهمه، نل؟

710
00:52:28.990 --> 00:52:32.120
لعنتی، بهش آدرس رو ندادم

711
00:52:32.370 --> 00:52:34.740
هی، سعی کردم بهت بگم، ما...

712
00:52:34.830 --> 00:52:35.740
استیو...

713
00:52:35.830 --> 00:52:36.830
بابا؟

714
00:52:37.040 --> 00:52:37.870
در مورد نل...

715
00:52:37.960 --> 00:52:39.040
صدات رو نمی شنوم

716
00:52:40.120 --> 00:52:41.790
می شنوی؟
گفتم در مورد نلـه

717
00:52:41.880 --> 00:52:44.420
- ...میدونم، اومدم خونه ام و اون -
نل دروغ می گفت

718
00:52:45.250 --> 00:52:46.250
چه شوکه کننده

719
00:52:46.380 --> 00:52:49.380
اون لس آنجلس نبوده
خونه» بوده، استیو»

720
00:52:50.680 --> 00:52:53.220
خونه» بوده»

721
00:52:54.640 --> 00:52:55.640
اون...

722
00:52:56.770 --> 00:52:57.810
اون مُرده

723
00:53:01.560 --> 00:53:02.560
استیو؟

724
00:53:20.330 --> 00:53:21.330
استیو؟

725
00:53:23.290 --> 00:53:24.290
پشت خطی؟

726
00:53:27.420 --> 00:53:28.420
استیو؟

727
00:53:29.510 --> 00:53:30.510
استیو؟

728
00:53:33.640 --> 00:53:34.640
استیو؟

729
00:53:36.390 --> 00:53:37.470
استیو؟

730
00:53:39.930 --> 00:53:40.930
استیو؟

731
00:53:44.400 --> 00:53:45.440
استیو، پشت خطی؟

